خبرگزاری حوزه | به نام خدای مهربان!؛ بیمقدمه گفتگو را آغاز میکنم:
من و شما در جهاتی اشتراک داریم؛ مثلا هر دو مجروح شدهایم! مجروحِ جنگ شناختی! با این تفاوت که به شما گفتهاند ایرانی یعنی عقب افتاده، متحجّر و ضعیف؛ و به من گفتهاند سردمدارانِ شما افرادی مقتدر، باهوش و تمدّنساز هستند و شکست برای آنها مگر در افسانههای شرق یافت شود!
من و شما مجروح جنگی مظلومانه و نابرابریم؛ درد این جراحت بسی بیشتر از جراحت فیزیکی است که آن پس از مدتی درمان و این مدتها میخواهد تا درمان شود!
اما گویی آن خدایِ مهربان، من و شما را خیلی دوست دارد! فرصتی پدید آورده تا بفهمیم ما سالها در دل یک جنگ بودهایم و اینک مراحل دشوار و احتمالا پایانی آن در حال رقم خوردن است؛ روزها، ساعتها، ثانیهها و لحظات بسیار مهمی را سپری میکنیم که اگر بخواهیم ببینیم، عجائبِ بسیاری میبینیم! مثلا همان سردمداران مقتدر، باهوش و تمدّنساز، آتشی را در کشوری ریشهدار و با تمدّن چند هزار ساله برافروختند که با اتکاء به همان اوصافشان انتظارِ پیروزیِ زود هنگام را میکشیدند اما زمان به نفع آنها نبود! مثلا اقتدار هوایی آنها با قطعات تخریب شده و بلکه نابود شدهی f35 فرو ریخت، قدرت منطقهای او با آتشِ برافروخته در پایگاههایش به سرابی تبدیل شد، چشمانِ پر نفوذش با اصابت پهپادهای ارزان قیمت کور شد و در نهایت غرور جهانیاش با تنگهای لِه شد!
اما آنچه این ماجرا را جالب و بلکه عبرتانگیز میکند، رقم خوردن این اتفاقات کم نظیر و برخی بینظیر به دستان همان قومِ عقبافتاده، متحجّر و ضعیف بود! این تناقض عجیب نیست؟! رئیس جمهورِ ابرقدرت دنیا بهجای فتح زود هنگام، با زدنِ بزرگترین پُل آن کشور افتخار میکند! فولاد و صنایع و پالایشگاه و امکانات رفاهی و تفریحی آن کشوری را تخریب و تهدید میکند که سالیان متمادی به شما گفته بودند آنها ضعیف و به مقصدِ تاریکِ نابودی خود با سرعت در حال حرکت هستند! کسی نبود سؤال کند ای باهوشها! برای یک کشور ضعیف و رو به نابودی، چرا این همه هزینه؟!
آری! این جلوه مختصری از جنگ مشترک من و شما بود؛ اما خدای مهربان صحنه آشکاری را در برابر جوان ایرانی و آمریکایی و بلکه جوانان جهان قرار داد تا با خود بیاندیشیم، فکر کنیم، تحقیق کنیم، شاید در این سالیان به من و شما حقیقت را نگفتهاند یا لااقل همه حقایق را نگفتهاند، اگر وارونه نگفته باشند!
من و شما مجروحِ جنگی ناخواسته اما پُر دردیم و اینک فرصتی فراهم شده تا جراحات خود را التیام بخشیم. فرصت رشد و صعود به حقیقت فراهم شده، اگر اینک صعود نکنیم، سقوطمان حتمی است!
به امید روزی که هیچ کودکی با صدای موشک به خواب عمیق نرود! و هیچ جوانی بهخاطر تخریب دانشگاه از علم محروم نشود! یادم رفت بگویم! آن سردمداران باهوش، چند دانشگاهِ آن قوم ضعیف را تخریب کردند؛ مگر میشود؟! هوش و تخریب دانشگاه؟! تناقض نیست؟! باید بیشتر فکر کنم؛ شما هم دوست داشتید چنین کنید.
اکنون وقتش رسیده بیشتر گفتگو کنیم، بیشتر فکر کنیم و بیشتر ... .
علی گلستانی










نظر شما